ولادت کریم اهل بیت تهنیت باد

شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن علیه السلام

فریادرس محرومان
در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حکم پیوندهاى عمیق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دینى که در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تأمین نیازمندی‌هاى محرومان اجتماع کوشا باشند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پیشوایان دینى  علیهم السلام، نه تنها سفارش‌هاى مؤکدى در این زمینه نموده‌‌اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته‏‌اى از انسان دوستى و ضعیف نوازى به شمار می‌رفتند.
پیشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دل‌هاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى‌گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمی‌‏کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او نهاده می‌‏شد. گاه پیش از آنکه مستمندى اظهار احتیاج کند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف می‌‏ساخت و اجازه نمی‌‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
“سیوطى” در تاریخ خود می‌‏نویسد:”حسن بن على” داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصیتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخى و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.

نکته آموزنده
امام مجتبى علیه السلام گاهى مبالغ قابل توجهى پول را، یکجا به مستمندان می‌‏بخشید، به طورى که مایه شگفت واقع می‌‏شد. نکته یک چنین بخشش چشمگیر این است که حضرت مجتبى علیه السلام با این کار براى همیشه شخص فقیر را بى‌نیاز می‌‏ساخت و او می‌‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‌‏اى تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‌‏اى براى خود تهیه نماید. امام روا نمی‌‏دید مبلغ ناچیزى که خرج یک روز فقیر را به سختى تأمین می‌‌کند، به وى داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد براى تامین روزى بخور و نمیرى، هر روز دست احتیاج به سوى این و آن دراز کند.(۲)
خاندان علم و فضیلت
روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمایى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى علیه السلام و حسین بن على علیه السلام و عبدالله جعفر، که در گوشه‌اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد این چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌‏اند برو و از آنها کمک بخواه.وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد.حضرت مجتبى علیه السلام فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏‌اى (خون‌بها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن به کلى عاجز گردد، یا بدهى کمرشکن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟(۳)
گفت: اتفاقاً گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى علیه السلام پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیه السلام چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وى دادند.
فقیر موقع بازگشت، از کنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه کردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى می‌‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یکى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال کرد و من جواب دادم و آنگاه هر کدام این مقدار به من عطا کردند.
عثمان گفت: این خاندان، کانون علم و حکمت و سرچشمه نیکى و فضیلتند، نظیر آنها را کى توان یافت؟(۴)
بخشش بی نظیر
حسن بن على علیه السلام تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار می‌‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا می‌‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پر افتخار آن حضرت، بخشش بى‌سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى‌نظیر ثبت کرده‌‏اند که در تاریخچه زندگانى هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‌‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس وبی‌اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‌‏اند:
“حضرت مجتبى علیه السلام در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.”(۵)
مبارزات حسن بن على علیه السلام پیش از دوران امامت
امام حسن علیه السلام، به شهادت تاریخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى‏ ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.
در جنگ جمل
‏امام مجتبى علیه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیر مومنان علیه السلام در خط مقدم جبهه می‌‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على علیه السلام سبقت می‌‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى می‌‏کرد.(۶)
در جنگ صفین
آن بزرگوار جنگ صفین نیز، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیرمومنان علیه السلام براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)
مناظرات کوبنده امام مجتبى علیه السلام با بنى امیه
امام حسن مجتبى علیه السلام هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی‌‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاویه انتقاد می‌‏کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنى امیه را بى پروا فاش می‌‏ساخت.
مناظرات و احتجاج‌هاى مهیج و کوبنده حضرت مجتبى علیه السلام با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.(۸)
حضرت مجتبى علیه السلام حتى پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به کوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه‌‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان على را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.(۹)
قانون صلح در اسلام
باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرائط خاصى دستور می‌دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد براى پیشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این هر دو صحنه را مشاهده می‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن می‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد.بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر اساس مصالح عالی‌ترى که احیانا آن روز براى عده‌اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى علیه السلام نیز، که از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهى داشت، با دور اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد.اجمالاً باید گفت: حضرت مجتبى علیه السلام در واقع صلح نکرد، بلکه صلح بر او تحمیل شد. یعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد که صلح به عنوان یک مسئله ضرورى بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره‏اى ندید، به گونه‌اى که هر کس دیگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار می‏گرفت، چاره‏اى جز قبول صلح نمی‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجى کشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هیچ کدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار می‌دهیم:
از نظر سیاست خارجى
از نظر سیاست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى که ضربت‌هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه ‏اى بر پیکر اسلام وارد کند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.وقتى که گزارش صف آرایى سپاه امام حسن علیه السلام و معاویه در برابر یکدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فکر کردند که بهترین فرصت ممکن براى تحقق بخشیدن به هدف‌هاى خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به کشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن علیه السلام که رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت که با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع کند، ولو آنکه به قیمت فشار روحى و سرزنش‌هاى دوستان کوته بین تمام شود؟
امام باقر علیه السلام به شخصى که بر صلح امام حسن علیه السلام خرده می‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن علیه السلام این کار را نمی‏ کرد خطر بزرگى به دنبال داشت.(۱۰)
از نظر سیاست داخلى
شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه ‏اى جز شکست ذلت‌بار نخواهد داشت.در بررسى علل صلح امام مجتبى علیه السلام از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم می‏ خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصاً مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى علیه السلام نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد.
سندى گویا
شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى علیه السلام در «مدائن» یعنى آخرین نقطه‌اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:
هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمی‌دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام می‏ جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه‏ ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده‏ اید.وقتى که به جنگ صفین روانه می‏ شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم می ‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم می ‏دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.عده ‏اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‌اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده‌اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک می‏ ریزند؛ و گروه دوم، خون بهاى کشتگان خود را می‏ خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى می‏کنند!معاویه پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تأمین کنیم.
سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «البقیة، البقیة»: ما زندگى می‏خواهیم، ما می‌خواهیم زنده بمانیم! (۱۱)
آیا با اتکا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممکن بود امام علیه السلام با دشمن نیرومندى مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، که از عناصر متضادى تشکیل شده بود و با کوچک‌ترین غفلت احتمال می‏ رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى می‏ رفت؟
بنابراین، کار امام حسن علیه السلام با «قیام» و اعلان جنگ و تهیه لشکر آغاز شد و سپس با درک عمیق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گردید.
گفتار امام پیرامون انگیزهای صلح
امام مجتبى علیه السلام در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت اعتراض کرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود:
من به این علت حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذار کردم که اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او می‏ جنگیدم تا کار یکسره شود. من کوفیان را خوب می‏ شناسم و بارها آنها را امتحان کرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند که اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمان‌هاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه می‌‏کنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(۱۲)
آنگاه امام افزود:اگر یارانى داشتم که در جنگ با دشمنان خدا با من همکارى می‌‏کردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمی‏ کردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است… .(۱۳)
پس از تقبّل ظاهری تمام مفاد قرارداد از سوی معاویه و انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد کوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانی‌هایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأیید شود تا جاى هیچ گونه شک و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.
این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏‌اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاکیدى نکرد، بلکه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:
«من به خاطر این با شما نجنگیدم که نماز و حج به جا آورید و زکات بپردازید! چون می‌‏دانم که اینها راانجام می‌‏دهید، بلکه براى این با شما جنگیدم که شما را مطیع خود ساخته و بر شما حکومت کنم».
آنگاه گفت: «آگاه باشید که هر شرط و پیمانى که با حسن بن على بسته‌ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشکارا نقض کرد.معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلکه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.
او بدعت اهانت به ساحت مقّدس امیرمؤمنان علیه السلام را بیش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و یاران بزرگ و وفادار حضرت على علیه السلام فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‌‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و کشتار و شکنجه و فشار در مورد پیروان على علیه السلام افزایش یافت به طورى که نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و کاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر می‌‏بردند.علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه‌دارى را که باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط کرد. معاویه از یک طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع کرد.«ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، می‌‏نویسد: شیعیان در هر جا که بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال این که از شیعیان هستند، بریدند. هر کس که معروف به دوستدارى ودلبستگى به خاندان پیامبرصلی الله علیه و آله بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه‌‏اش را ویران کردند.شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید که اتهام به دوستى على علیه السلام از اتهام به کفر و بی‌دینى بدتر شمرده می‌‏شد! و عواقب سخت‌‏ترى به دنبال داشت!در اجراى این سیاست خشونت ‏آمیز، وضع اهل کوفه از همه بدتر بود زیرا کوفه مرکز شیعیان امیر مؤمنان علی علیه السلام شمرده می‌‏شد. معاویه طى بخشنامه‌‌اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر کشور نوشت که شهادت هیچ یک از شیعیان و خاندان على علیه السلام را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند که شخصى، از دوستداران على علیه السلام و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف کنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»!این حوادث وحشتناک، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حکومت اموى را تا حدى آشکار نمود. شهادت آن بزرگوار هنگامی روی داد که جنبش منظّمى بر ضد حکومت اموى شکل می‌گرفت و مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن علیه السلام بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که باافشای جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج می‌‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد! لذادوران صلح امام حسن علیه السلام دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار می ‏رفت تا روز موعود؛ روزى که جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشدو این موج را به قیام سالار و سیّد شهدای عالم حسین بن علی علیه السلام رساند.امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگى کرد و هیچگونه امنیتى نداشت، حتى در خانه نیز در آرامش نبود.سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحریک معاویه به دست همسر خود(جعده)مسموم و شهید و درقبرستان بقیع واقع در مدینه منوره به خاک سپرده شد.

امام حسن علیه السلام از بذل جان خود دریغ نداشت، و امام حسین علیه السلامدر راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، حسن، جان خود رادر یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آن که حسینى باشد. حسنى بود.

پی‌نوشت‌ها:
۱- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحیح و تلیعق: حاج سید هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج ۴، ص ۲۸ – شیخ مفید، الارشاد، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ص ۱۸۷ – اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المکتبةالاسلامیة، ج ۲، ص ۱۰، – ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، بیروت، داراحیأ التراث العربى، ۱۳۲۸ ه”.ق، ج ۱، ص ۳۲۸٫

۲- کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثیره: سیدا، حلیما، ذاسکینة و وقار وحشمة، جوادا، ممدوحا…(تاریخ الخلفا، ط ۳، بغداد، مکتبه المثنى، ۱۳۸۳ ه”.ق، ص ۱۸۹/)

۳- ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث: دم مفجع، او دین مقرع، او فقر مدقع ففى ایها تسئل؟

۴- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعة الاسلامیة، ۱۳۹۳ ه”.ق، ج ۴۳، ص ۳۳۳٫

۵- سیوطى، تاریخ الخلفا، ط۳، بغداد، مکتبه المثنى، ۱۳۸۳ ه”.ق، ص ۱۹۰ – ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، ۱۳۸۴ ه”.ق، ج ۲، ص ۲۱۵ – سبط ابن جوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه”.ق، ص ۱۹۶ – الشیخ محمد الصبان، اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار) قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص ۱۷۹٫

۶- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۲۱٫

۷- نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط ۲، قم، منشورات مکتبه بصیرتى، ۱۳۸۲ ه”.ق، ص ۱۱۳٫

۸- طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص ۱۴۴-۱۵۰٫

۹- طبرسى، همان کتاب، ص ۱۵۶٫

۱۰- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، ۱۳۸۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۱٫

۱۱- ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفة الصحابة، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۳ و ۱۴- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج ۳، ص ۴۰۶- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۳ ه.ق، ج ۴۴، ص ۲۱ – سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۱۹۹٫

۱۲- مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، ۱۳۹۳ ه”.ق، ج ۴۴، ص ۱۴۷ – طبرسى، احتجاج، نجف ،المطبعة المرتضویة، ص ۱۵۷٫

۱۳ – شبر، سید عبدالله، جلأالعیون، قم، مکتبة بصیرتى، ج ۱، ص ۳۴۵-۳۴۶

 


پاسخ دهید

دیدگاه شما