عرفات تمام حج است

براي ورود به عرفات بايد درميقات نيّت حج تمتع كرد اما ميان اين دونيّت فاصله عجيبي است. باراول نيت عمره تمتع وبارديگر نيت حج تمتع.
براي احرام عمره بايدبيرون ازبيت العتيق محرم شد اما براي احرام حج تمتع ميتوان از بيت العتيق مُحرم شد
درعمره تمتع هنوز طعم وصال چشيده نشده ودرحج تمتع بوي وصال يار استشمام ميشود گويا درعمره همه چيز گذراست ودرحج تمتع پايدار وجاودان .
حاجي درعمره تمتع هنوز رهايي از وجودنفساني را تجربه نكرده ودرحج تمتع آزاد ورها ازهرتعلقي محرم ميشود.
سرزمين عرفات به قدوم مبارك حضرت وليعصر متبرك شده است واگر چشمي پاك باشد، پرتونوروجودحضرتش رادر عرفه ادراك ميكند.
بسياري ازحجاج يافتند آنچه راكه بايد مي يافتند وديدند آن كس راكه بايد مي ديدند اما زبان حال من درعرفات اينست :
من كه باشم كه برآن خاطر عاطر گذرم / لطفها ميكني اي خاك درت تاج سرم/
روزنهم ذي الحجه روز تجلي وجه الله ،روز معرفت وشناخت امام زمان است ،دراين روز جلوه تامه خداي سبحان حضرت ولي الله الاعظم تجلي كامل دارند ،سرزمين عرفات معطر ازعطر يوسف گمشده است .دراين صحرا همه درپي معرفه الامامند.
در روايت آمده است : حضرت وليعصر خطاب به علي بن مهزيار ميفرمايند: اي پسر مهزيار!پدرم امام حسن عسگري به من دستور داد كه براي اقامت ، كوههاي سخت وسرزمبن خشك ودور دست رابرگزينم ،عرفات يكي ازهمين سرزمينها ست.
عرفات مجلس معارفه ايست كه دربيابان برگزارميشود، وسعت صحراي عرفات نشان ازمعرفت بي انتهايي است كه همه طالب آنند ،معارفه ايي درخلوت ، اما خلوتي درعين كثرت ، همه هستند اما هيجكس به ديگري مشغول نيست . همه درخلوت خويش مي انديشند ،فكر ميكنند ،عبادت ميكنند ، گريه ميكنند،نماز مبخوانند وگروهي بي صدا با مولايشان نجوا ميكنند.
وقوف دراين سرزمين ازاذان ظهرتاغروب آفتاب  واجب است ،زمان بهانه ايست كه هيچ چيز پنهان وناپيدا نباشد . تابش مستقيم خورشيد نمادي ازتابش وجود حضرت حجت است.
روايت ميگويد وجود مقدس حضرت حجت خورشيد پشت ابراست.
ابر،حجاب ميان بندگان وامام زمان است .
هركس موانع راازوجود خودكناربزند،به يقين تابش انوار وجودي امام زمانش راباچشم دل مي بيند وگرماي آنرا احساس ميكند.
سرّ اعظم حج،اجتماع در عرفات است.اين اجتماع
اجتماع عجيبي است،
هركس به تنهايي درپي شناختن ويافتن امام زمان خويش است تا بر خوان گسترده  ولي نعمتش بنشيند.
دراين صحراهيچ صاحب معرفتي ازوصال به امام نااميد نيست چون ميداند اگرچه چشمانش ازديدن امام محروم است اما چشمان حضرت به سوي اوست واگراوخالصانه وعاشقانه درپي يافتن امامش باشد حتما روزي وجودمقدس فاطمه پيكي رابه دنبال اوميفرستد.
عرفات مجلسي است كه براي هركس جداجدا وبه تنهايي ترتيب داده شده تاياركه راخواهد وميلش به كه باشد.
عرفات مجلس معارفه است اما اين معارفه ازآن رونيست كه ماهيت وهويت زوار بروجود امام زمان پوشيده است زيراحضرت جلوه نام عليم خداي سبحانندو به اذن حق هيچ امري بروجودمبارك ايشان پوشيده وپنهان نيست
امام زمان هريك از زوار رابه خوبي ميشناسد وبرحال همه آگاهند .
معارفه عرفات، شناخت زائر از امام است نه شناخت امام از زائر.
اوآمده تا دراين صحرا گم شده خويش رابيابد وامامش رابشناسد .
عرفات اثر ونشانه اي ازآن حاضرهميشه مسافر است كه زبانها از ظهورش سخن ميگويند، اگرقلوب هم ،حضور امام را ادراك ميكرد هيچ كس بدون يافتن ايشان قدمي ازآن سرزمين بيرون نمي گذاشت .
درصحراي عرفات امامي كه وجودش آب گواراي بر تشنه لبان وراهنماي هدايت خواهان وگرمي بخش سرمازدگان وامانتداري همراه وپدري خيرخواه وبرادري مهربان ،است برحجاج جلوه گري وپرتوافشاني ميكند.
كدام چشم توفيق ديدارعين الله الناظره را مي يابد؟چه سعادتمند چشماني كه به پرتو نور اوروشن ميشوند وچه خسارت ديده اند جشماني كه ازبركت وجودش غافلند
ديدن روي تورا ديده جان بين بايد /   وين كجا مرتبه چشم جهان بين من است/
درعرفات حجت بر همگان پايان مي يابد تاكسي گمان نكند شناخت امام ممكن نبوده ،دراين صحرا، حضور امام پر رنگتراز هرزمان ديگري جلوه گري ميكند.
اهل دل دراين سرزمين خودرادرپرتو وجود امامشان مي يابند وبراي ديدارش اشك وصال مي ريزند ودردفراقش را بازگو ميكنند.
ازآتش دل همي گدازم
درهجر بسوزم وبسازم
آنان زمزمه دعاي عرفه مولايشان رابا گوش دل ميشنوند ونواي دل نشينش راادراك ميكنند .
حتي گروهي به خيمه امام دعوت ميشوند وپشت سرش به نماز مي ايستند.
اين صحراي بيكران براي گروهي حكايت از وصال وقرب دارد وبراي گروه ديگر تنها از دلباختگي وعشق سخن ميگويد.
گروه ديگر آمده اند تا عاشقي راتجربه كنند وچه دردناك است كسي درعرفات باشد ودرشمار هيچيك ازاين گروهها نباشد.
درعرفات بايد به دلهايمان رجوع كنيم وسفري به قلبهايمان داشته باشيم وببينيم دركجاي اين سرزمين جا گرفته ايم ؟چه چيزي مارابه اين معراج خوانده است ؟درميان كدام يك ازاين گروهها جاي ميگيريم ؟خاكي مانده ايم يا افلاكي گشته ايم ؟ آمده ايم عرفات راچون يك وظيفه شرعي پشت سر بگذاريم يا عاشقانه قدم دراين صحرا گذاشته ايم ؟درعرفات گرفتارگرماي ظاهري خورشيد شده ايم كه جسم راآزارميدهد وياازتشعشع وجودي امام زمان دلگرميم؟
دل جاي توشد وگرنه پر خون كنمش:    درديده تويي وگرنه جيحون كنمش/
اميد وصال تست جان را ورنه /            ازتن به هزارحيله بيرون كنمش/
اينجا عرفات است ، زمين ،زمان،انس وملك، همه وهمه درپي يوسف فاطمه اند ومعرفت،شناخت وديدار اوراآرزو ميكنندوهركس باخودزمزمه ميكند:
اگربامن نبودش هيچ ميلي/               چراظرف مرابشكست ليلي/
اگر ازسوي صاحبخانه دعوتي نباشد،مهمان عرفات حضور بيحاصلي دارد.مهمان به دعوت صاحبخانه اش لبيك گفته كه درمهماني حاضرشده به يقين صاحبخانه اورانااميدنميكند.
اهل دل معتقدندعرفات از دوجهت پايگاه ومركز عرفان وشناخت است ،
اول آنكه زاير درعرفات به عجز كامل خويش وبه صفراليديش درمقابل مولي اقرار ميكند.اوبازبان دل ميگويدكه درمحضر مولاي كريم ،قدير، خالق….. هيچ هيچ است .اين سرزمين براي اونشان صحراي قيامت است . همچنانكه در رستاخيز صفراليديش رادستاوردخود ميسازد.
جهت دوم آنست كه حاضرين درعرفات جلوه گريهاي محبوب چنان به وضوح احساس ميكنندكه دليلي براي نااميدي باقي نميماند
آنان دراين صحراي بي پايان شاهدآنندكه خداوند آنهاراباتمام ضعفهاوباهمه عجز ونواقصشان پذيرفته است
گرمن گنه جمله جهان كردستم/          عفوتواميداست كه گيرد دستم/
گفتي كه به روزعجز دستت گيرم/        عاجزترازاين مخواه كه اكنون هستم/
امام باقر ميفرمايند: درعرفات اكركسي فاجر باشد دعاي اودرمورد اموردنيوي مستجاب ميشود واگر كسي بِر ونيكو باشد دعايش دراموردنيا وآخرت مستجاب ميشود.
اين ميزان شعاع وجودي ازآن روست كه درعرفه سفره دعا گسترده واجابت آن ممكن است .
عرفات فضايي مناسب براي درخواست واجابت است .
اجازه درخواست بنده واجابت مولي به يمن حضور اميرالحاج درعرفه است .خداوند به بركت وجودولي الله مي بخشد وزايرين درپرتو نوراو توفيق مي يابند
درخواستهاي نيكوي خودرابيان كنند.
وجوديوسف فاطمه، يد باسطه حضرت حق است ،خداوند به واسطه اومي بخشد وبنده به واسطه اوطلب ميكند.
هيچكس ازاين سرزمين نااميد بازنميگردد. روايات،نااميدي  رابالاترين گناه عرفات ذكرميكنند. درفضاي ملكوتي عرفات،تنها گناه، نااميدي است كه پرونده حاضرين راسياه ميكند.
حاجي بايد درنهايت اميد،قدم به اين سرزمين بگذارد ويقين كند كه مورد عنايت خاص خداي خويش است.
عرفه،كلاس امام زمان شناسي فشرده اي است كه ازظهر آغاز ميشود وغروب پايان مي يابد .
حضور دراين كلاس برهرحاجي واجب است.
كلاسي كه ظهرشاگرد مي پذيرد وغروب آنها رابا گنجينه اي ازعلوم ومعارف  الهي به مشعرمي فرستد.
دراين فاصله ،وقت گرانبهاتراز طلا ميشود،
اگر لحظه ايي از دست برود خسرانش غيرفابل جبران است.
دست آوردهاي اين كلاس فشرده امام زمان شناسي سبب ميشود تاهرخواهاني براي ديدار يوسف فاطمه دست خطاكارش راقطع  ونفس گنهكارش راذبح كند.
عرفات سرزمين اعتراف به تقصيرهاست. درآن سرزمين هركس به قصور خودپي ميبردگويا روشنايي ووضوح عرفات تاعمق جان نفوذ ميكند وانسان بيشتر ازهميشه برنواقص وكاستيهاي خودواقف ميشود .
همه آمده اند تادراين صحرابگويند:خدايا از كاستيها ونواقصمان به توپناه مياوريم . سركشي هاي ما در مقابل تو فقط به جهت كوتاهي وكم كاريهاي خودماست ، ناتوانيهاي مادرامر بندگي زاييده ظلمتهاي نفساني ماست .
چنين شناختي درفضاي نوراني عرفات برزاير حاكم ميشود اودرآن صحرا،آرام وبيصدا وگاه باگريه وناله درمحضر حق اعتراف ميكند: خدايامنينهايم موجب تاريكي درونم شده وسبب گمراهي درمسير بندگيم گشته ،اگر تومراتحت حمايت خويش قرارندهي وازرذايل نفساني رهايم نسازي تمام موجوديم ازدست ميرود.
گويا درعرفات ،آتش عشقي در نِي فتاده است.
اين آتش بيش ازهرزمان شعله ميكشد ومنيتها راميسوزاند وخاكستر ميكند،طعم تلخ هجرانها درعرفات بيشتراحساس ميشود.حضوردرآنجا معنايي ديگر به خود ميگيردوچون حضور آن غايب هميشه حاضر، درعرفات احساس ميشود بايد دست دردامنش زد واعلام كرد.
اين تطاول كه كشيد ازغم هجران،بلبل/         تاسراپرده گل نعره زنان خواهد شد/
مولاي من! غم هجران تو تنهادرد زندگي من است .
يعقوب وار وا اسفا همي زنم/                    ديدارخوب يوسف كنعانم آرزوست/
هريك ازما براي درمان غم فراق مولي به عرفات اميد بسته ايم.
حافظ شكايت از غم هجران چه ميكني/       درهجر وصل باشد ودر ظلمت است، نور/
ازظهر تا غروب دركوره عشق اين سرزمين ميسوزيم تادراين كوره گداخته شويم وبسوزيم شايدخروج ازعرفات تولد وآغاز دوباره باشد،
آغازي بدون منيتهاي گذشته وتولدي بدون خطاهاي پيشين.


پاسخ دهید

دیدگاه شما