آشنایی با اصطلاحات ومعانی فقهی

«ل»

لازم: واجب; اگر مجتهد دليل الزامى بودن امرى را از آيات و روايات استفاده كند به طورى كه بتواند آن را به شارع نسبت دهد، تعبير به «واجب» مى كند و اگر الزامى بودن آن را به طريق ديگرى از قبيل ادله عقليه استفاده كند به طورى كه استفاده آن به شارع ممكن نباشد، تعبير به «لازم» مى كند اين تفاوت در «احتياط لازم» و «احتياط واجب» نيز وجود دارد. در نتيجه در مقام عمل براى مقلد تفاوتى بين لازم و واجب نيست.
لاف زدن: به دروغ خود ستايى كردن.
لَحَد: گور; شكافى در گور كه جاى سر مرده است.
لِحيَه: ريش
لِعان: قَسمى كه باعث باطل شدن ازدواج مى شود. بدين صورت كه مرد، به زن خود نسبت زنا بدهد و در نزد حاكم ۴ بار قسم بخورد و زن نيز ۴ بار قسم بخورد و اين ادعا را رد كند، حد زنا و حد قذف از آنها ساقط مى شود و براى هميشه بر يكديگر حرام خواهند شد.
لغو: بيهوده; بى فايده; سخن باطل
لقاح: كارى كه با اتحاد دوگانه نر و ماده انجام مى شود و ياخته يگانه ايى به وجود مى آيد; جفت گيرى
لقطه: مالى كه گم شده و صاحب آن معلوم نيست مانند: مالى كه در خيابان پيدا شود.
لَهو: بازى; سرگرمى
لوث: پليدى; آلودگى
ليلة الدفن: شب دفن ميت; اولين شبى كه ميت را در قبر مى گذارند، يكى از مستحبات اين شب، خواندن نماز وحشت (نماز ليلة الدفن) براى ميت است.


پاسخ دهید

دیدگاه شما