آشنایی با اصطلاحات ومعانی فقهی

«و»

واجب: لازم; حتمى; هر كارى كه انجام آن از نظر شرعى الزامى است.
واجب عينى: واجبى كه بر تمامى مكلفين واجب است و انجام آن توسط شخص يا اشخاصى از ديگران ساقط نمى شود، مانند نماز و روزه.
واجب كفايى: واجبى كه اگر به حد كافى كسانى نسبت به انجام آن اقدام كنند، از ديگران ساقط مى شود، مانند غسل ميت كه بر همه واجب است زمينه غسل ميت را فراهم كنند، اما اگر كسى يا عده اى به آن اقدام كردند، از ديگران ساقط است.
وارث: كسى كه ارث مى برد; جمع آن ورثه.
واقف: وقف كننده.
وثيقه: سپرده; گرويى.
وجه: دليل: عنوان; صورت.
ودى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج ادرار مشاهده مى شود.
وديعه: امانت; مالى كه نزد كسى بگذارند تا آن را حفظ كند.
وَذى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج منى مشاهده مى شود.
وصل به سكون: حركت آخر كلمه اى را انداختن و بدون وقف آن را به كلمه بعدى چسباندن.
وصى: كسى كه مسؤوليت انجام وصيتى را به عهده داشته باشد.
وصيت: سفارش; توصيه هايى كه انسان براى انجام كارهاى بعد از مرگش به ديگرى مى كند.
وضو جبيره: اگر در اندام محل وضو، جبيره باشد، بايد وضو جبيره گرفت بدين طريق كه اگر مثلا بر روى دست يا پاى انسان گچ گرفتگى يا باند زخم باشد بايد دست تر را روى آن كشيد و يا اگر زخم مى باشد، بايد پارچه اى تميز را روى آن قرار داد و دست تر را روى آن كشيد.
وطن: جايى كه انسان براى زندگى و اقامت اختيار مى كند.
وطى: عمل جنسى انجام دادن.
وقف: عقد يا قراردادى كه بر پايه آن كسى; واگذارى، فروش يا تملك ملك يا مالى را ممنوع كند تا منافع آن به مصرف معينى برسد.
وكيل: نماينده، كسى كه از طرف شخص اختيار انجام كارهاى او را داشته باشد.
ولايت: سرپرستى; اختيار داشتن.
ولىّ: كسى كه بر اساس دستور شارع مقدس سرپرست ديگرى باشد، مانند پدر يا پدر بزرگ
وَيل: واى


پاسخ دهید

دیدگاه شما